| . |
تعزیه بادرود درباره وبلاگ این وبلاگ برای توسعه وترویج تعزیه شهرستان ساخته شده وبه هیچ عنوان از شخص یاگروه خاصی جانب داری نمی کند. ازتمامی دوستان وهمکاران گرامی درخواست میکنم اگر مطالب،عکس ،فیلم و... درمورد تعزیه وتعزیه خوانی در شهرستان دارند به آدرس «ashtari_hadi@yahoo.com»بفرستید تابا نام خودتون در این وبلاگ قرار بدیم. با تشکر تلفن تماس: 09137432378 پروفایل مدير وبلاگ مطالب اخير
ورود کاربران مطالب تصادفی آرشيو وبلاگ
نويسندگان مطالب مرتبط عضویت سریع جستجو
اصغر ای دردانه ی ارباب عشق//ولادت حضرت علي اصغر(ع)
اصغر ای دردانه ی ارباب عشقاختری در دامن مهتاب عشقای گلِ خورشید رنگ فاطمههستی بابا، قشنگ فاطمهای رخت آیینه ی حیدر نماحیدر شش ماهه ی کرب و بلاتو بزرگی گر به ظاهر کوچکیدر میان خوب رویان هم تکیدست های کوچکت مشکل گشاستچشم های خسته ات دارالشفا ستبند قنداقت بُوَد حبل المتیناشک چشمت زمزم اهل یقین
اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) - حسن کردی
شبي كه آمدي و عرش در هوات افتاد ستاره دور و بر عطر خنده هات افتاد
همينكه عطر نفسهات در زمان پيچيد زمين براي بزرگي به دست و پات افتاد
براي دلبري از چشم بي قرار حسين هماي عشق به چشمان دلربات افتاد
بزرگ مرد قبيله،علي اصغر عشق كنار نام شما راهي از نجات افتاد
شكوفه سحر بيت حضرت ارباب تو آمدي و علي باز در حيات افتاد
همينكه پاي تو در چشم شهر سكني كرد عطش به چشم پر از آتش فرات افتاد
تو مستجاب ترين ذكر هر دعا هستي ضمان حاجت هر درد بي دوا هستي
تو مثل يك گل سرخي كه بال و پر داري براي دلبري از دلبران هنر داري
تمام اهل شما دلبرند اما تو كرشمه و جنم و ناز بيشتر داري
اگر چه كودكي اما گواه تاريخ است بزرگي از پر قنداقه ات به سر داري
تويي كه يك تنه يك لشگري براي حسين شبيه حضرت سقا دل و جگر داري
تو حرف آخر و فصل الخطاب بابايي چرا نيامده حالا سر سفر داري
قسم به اشك رباب و به خنده هاي حسين مباد لحظه اي دست از دلم تو برداري
پناه لحظه دلواپسي علي اصغر جواب روز غم و بي كسي علي اصغر
چقدر زير گلويت سفيد و جذاب است به قب قبت اثر بوسه هاي ارباب است
به شوق خنده تو تا به صبح بيدار است به يك كرشمه چشمت رباب بي تاب است
براب لحظه به لحظت،براي آينده رباب نقشه كشيدست،حيف بر آب است
دو فصل تاج سر خاكيان شدي و حيف كه مثل چشم تو بخت رباب در خواب است
نواي نغمه لالاييت چه دلگير است ترنمي كه نوايش عمو عمو آب است
عطش رسيد و ترك شد لب شما ميسوخت براي لحظه قربانيت خدا ميسوخت
پدر كه قصه ذبح عظيم ميداند براي زير گلوي تو روضه ميخواند
چقدر نازك و نرم است حنجرت،حتي كه رد باد به زير گلوت ميماند
تمام آرزوي مادرت فقط اين است كه سال بعد برايت تولد افشاند
ولي هنوز زماني نميشود كه رباب كنار نيزه براي تو فاتحه خواند
رسيده است غروب عظيم عاشورا تو روي دست پدر سبز ميشوي حالا
حسن کردی نوع مطلب : برچسب ها : تعداد بازدید مطلب : 2355 موضوعات
محبوبترین مطالب
صفحات جانبی آمار سایت
امکانات جانبی |
. |
| . | . |